خانه فیروزه ای

اینجا خانه ی فیروزه ای من است...خانه ای که در واقعیت نتوانستم بنا کنم ...اینجا خانه فیروزه ای من است...حالا که اومدی ..خوش اومدی :-)

ای کاش حرفهایی که در دل هست شامل مرور زمان میشد

 

کاش ناگفته ها با نگفتن از بین میرفتند

 

حرفهایی که سالهاست دردل نهان است 

 

تقریبا عقده شده اند.عقده هایی ناصور....زحمهای چرکنی که اگر یرباز کنند خونابه های ناگفتنیها جار میگردد

 

احساس میکنم لبریز گشته ام 

جایی برای ناگفتنی ها نیست...فوران کلمات از چشمانم پیداست

نوشته شده در ۱۳٩٦/٩/۱٢ساعت ٢:٠٥ ‎ق.ظ توسط پیمان نظرات () |

همیشه شروع سخت ترین قسمت از یک کار محسوب میشه

 

مثل همین الان که دقیقا نیمساعت میشه دارم فکر میکنم با چی شروع کنم

 

یه ایده چند ماهی هست تو ذهنم میچرخه اما چیزی به قلم نمیاد تا نوشته بشه

 

یه تصویر مات از یه اتاق نیمه تاریک با یک پنجره که یه میز و دوتا صندلی جلوشه

 

پنجره پرده نداره و غروب آفتاب رنگ نارنجی خودش رو ولو کرده کف اتاق

 

یه مرد رو یکی از صندلی ها نشسته و به بیرون خیره شده 

 

رومیز یه فنجان قهوه ی سرد شده و یک زیرسیگاری پراز سیگارها خاموش شده هست

 

حس سردرد و سرگیجه.....تنها چیزیه که مرد با تمام وجود حس میکنه

نوشته شده در ۱۳٩٦/٩/٩ساعت ۸:٠٠ ‎ق.ظ توسط پیمان نظرات () |

کمی از من فاصله بگیر

 

برو عقب......عقب تر....

 

میدان مین شده ام....یک زاغه مهمات

 

میترسم ترکشهایم مجروحت کند

 

کمی از من فاصله بگیر!

 

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱٠/۱٧ساعت ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ توسط پیمان نظرات () |

وقتی دلت از چیزی میگره که نمیتونی به بقیه بگی

 

وقتی از چیزی ناراحتی و اذیتت میکنه که راهی برای آزادی ازش نیست

 

چیکار میکنی؟

 

وقتی دردت دردی هست که درمانی نداره مثل راه رفتن تو جاده ای پراز شیشه خرده است 

درمان هم بشی موقته....

باز باید برگردی تو همون جاده و پابرهنه راه بری 

دوباره زخم 

دوباره درد

دوباره خون......

 

تا کی باید تو این جاده شیشه ای راه برم 

خدایا طاقت منم حدی داره.....خودت کمکم کن

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱٠/۱٠ساعت ٧:٥۸ ‎ب.ظ توسط پیمان نظرات () |

گاهی یه اسم میشه تمام زندگیت

گاهی یه عکس یعنی گذشته ات

گاهی یه صفحه کتاب یعنی خاطره

گاهی فضای مجازی یعنی همه واقعیت زندگیتـــــــــــــــــــ ـــــــــ......

میشینی برای خودت توجیح میکنی....

تو واقعیت که نیست....اشکالی نداره .....همه اش یه بازیه، یه سرگرمی....

اما خبر نداری این بازی مجازی واقعیت زندگی تو داره میسازه

تمام ضربه هایی که به صفحه کلیدت میزنی یه زمانی ضربه های روحی شدیدی بهت میزنه

حالا دست خودته ....دوست داری این ضربه ها و صدای صفحه کلید 


بشه زیباترین ضرباهنگ وجودت ....

یا بشه ضربه های روحی شدیدی که با قویترین آرامبخشها هم آرامش نمیگیری؟

انتخاب با خود توست

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱٠/۳ساعت ٩:٤٤ ‎ب.ظ توسط پیمان نظرات () |

یه فنجون قهوه ترک خانگی

 

توی این هوای سرد..

 

فقط کنار تو لذت بخشه

نوشته شده در ۱۳٩۳/٩/٢٩ساعت ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ توسط پیمان نظرات () |

هنوز دنبال تو میگردم 

با اینکه میدانم دیگر نیستی

با آنکه میدانم هرگز نخواهی بود

مثل کسی شده ام که با انکار سعی میکند عزیز از دست داده اش را زنده کند

 

تو رفتی.........تمام حقیقت همین است

من باور کنم یا نکنم تغییر نخواهد کرد

نوشته شده در ۱۳٩۳/٩/٢٢ساعت ٧:٢٢ ‎ق.ظ توسط پیمان نظرات () |

دندان خاطراتم درد میکند 

نمیدانم کدام خاطره ام پوسیده است

مانده ام  عصب کشی اش کنم یا از ته بکنمش

گرچه نمیدانم درد مربوط به کدام خاطره است

شاید خاطراتم عاقل شده است!!
نوشته شده در ۱۳٩۳/٩/۱٧ساعت ۸:٤٦ ‎ب.ظ توسط پیمان نظرات () |

Design By : nightSelect.com