خانه فیروزه ای

اینجا خانه ی فیروزه ای من است...خانه ای که در واقعیت نتوانستم بنا کنم ...اینجا خانه فیروزه ای من است...حالا که اومدی ..خوش اومدی :-)

بعد تصادف انگار کل زندگیم عوض شده

دیگه مثل قبل نمیتونم شاد باشم 

نمیتونم مثل گذشته بخندم...

اوضاع شرکت هم مزید برعلت شده.تو شرکتی که مثل یه خانواده شده بودیم یه دفعه و در عرض یک هفته نزدیک به 30 نفر از بچه ها یا اخراج شدند یا خودشون استعفادادند

این تغییرات ناگهانی رو هنوز نتونستم هضم کنم

کمنی نگرانم

کمی ناراحت

یه دلشوره و نگرانی همیشه دنبال منه که رهام نمیکنه 

نمیدونم چرا ؟اصلا نمیدونم این احساس رو چه اسمی روش بذارم

یه احساس گنگ هست ومبهم که اسمی نمیتونم روش بذارم افسوس

نوشته شده در ۱۳٩۱/٦/٧ساعت ٧:۳٠ ‎ب.ظ توسط پیمان نظرات () |

Design By : nightSelect.com