فقط بخاطر تو

با من از عشق بگو

خط به خط صفحاتم خالیست

خانه ام پوشالیست

چه کسی حال مرا میفهمد؟

که من دلشده در قلب زمین گم شده ام...

من و یک برگ سفید دفتر

گوشه ای خلوت و دنج

با چراغی کم نور 

که فقط صفحه ی زیبای سفید دفتر
در نگاهم پیداست 
ما بقی هرچه که هست 
ظلمات است و سیاه

من به این لحظه دلم خوشحال است
که قلم وحشی و نارام و عبوس

بنویسد آنچه 
در درون دل افسرده من پنهان است

چه کسی حال مرا میفهمد؟
وقتی از کنج خموش قلبم 
ناله برمیخیزد
گریه ام میگیرد
و چه حسرت انگیز 
درپی آغوشم 

چه کسی حال مرا میفهمد؟>
وقتی از بین نیستان هراس
دل من میگذرد 
میرود تا ته دشت وحشت 
میرسد پای سراب غصه 

راه را گم کردم
من کجای دل بی تاب تو ام؟

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱/۱۱ساعت ۸:۳٧ ‎ب.ظ توسط پیمان نظرات () |