خانه فیروزه ای

اینجا خانه ی فیروزه ای من است...خانه ای که در واقعیت نتوانستم بنا کنم ...اینجا خانه فیروزه ای من است...حالا که اومدی ..خوش اومدی :-)

شش سالی هست که پدرم رو از دست دادم 

با اینکه وابستگی شدیدی بهش نداشتم 

با اینکه با نبودش هم تونستم گلیم خودم رو در حد خودم از آب بیرون بکشم

یادمه حتی تو مراسم هاش هم زیاد گریه نکردم

اما الان تو برهه ایاز زندگیم هستم که نبودش رو با ذره ذره وجودم دارم احساس میکنم 

اگه پدرم بود ......

سرم رو خیلی جاها بالا میگرفتم

خیلی جاها کم نمی آوردم

اگه پدرم بود...

نمیگذاشت سختی این مرحله رو حس کنم ،پشتیبانم بود،ازم حمایت میکرد

بعد از شش سال تازه فهمیدم پدر یعنی چه...

تازه بغض کردم از نبودنش

تازه دانستم چه چیزی را از دست داده ام

عزتم را 

آبرویم را

اعتبار و پشتیبانم را

اگر پدرم بود.....

نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/٢٧ساعت ٩:۳٢ ‎ب.ظ توسط پیمان نظرات () |

Design By : nightSelect.com