فقط بخاطر تو

با من از عشق بگو

چقدر خوب که دلتنگی من

شهوت این قلم خسته ودلتنگ مرا

بار دیگر نو کرد....

 

قلمم وحشی وشهوت انگیز

به نوشتن روکرد

باردیگر طغیان احساس

خط به خط خاطره ات را میبرد

 

باردیگر فوران اشکم

از جگر ،داغ دلم را میشست

 

بار دیگر ماندم

خسته وچشم به راه

بار دیگر احساس

خسته وغرق گناه

گوشه ای کز کرده

وچه آرام وقشنگ

اشک میریزذ برای احساس

 

 

وچه زیبا وقتی

دل آشفته این تنها را

تو به تنهایی خود

میگذاری برود

 

قلمم وحشتناک

میل گفتن دارد

گفتن قصه قلبی خسته

گفتن حرف دل پروانه

که چرا میچرخد

گرد این شمع که آخر این شمع

بالهایش را گرو میگیرد

که دلم بانگ برآورد خموش

دل پروانه زتو میگیرد

 

ای قلم

بنویس اما بی صدا

نکند لغزش تو باعث رنجش قلبی گردد

من از این خوشحالم

که دگر این قلم خسته من

حرف خود را گفته است

دگر آسوده بخواب.................

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/٤ساعت ٧:٠٩ ‎ق.ظ توسط پیمان نظرات () |