فقط بخاطر تو

با من از عشق بگو

خواستم چیزی بنویسم برایت ،هرچی به ذهنم فشار آوردم چیزی نجوشید از چشمه ی افکارم ،آن نیز مانند اشکهایم خشکیده است

 

حال که خود نمیتوان ، از افکار دیگرا کمک میگیرم آری جایی شعری خواندم خیلی به حال و روز من شبیه بود

دنیای این روزای من هم قد تن پوشم شده
اینقدر دورم از تو که دنیا فراموشم شده
دنیای این روزای من درگیر تنهایی شده
تنها مدارا می کنیم دنیا عجب جایی شده
هر شب تو رویای خودم آغوشتو تن میکنم
آینده ی این خونه رو با شمع روشن میکنم
هر شب تو رویای خودم آغوشتو تن میکنم
آینده ی این خونه رو با شمع روشن میکنم
در حسرت فردای تو تقویمو پر می کنم
هر روز این تنهایی رو فردا تصور میکنم
هم سنگ این روزای من حتی شبم تاریک نیست
اینجا به جز دوری تو چیزی به من نزدیک نیست

فقط بدون هنوز دوستت دارم.......

قلب

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/٢٤ساعت ٤:٢٢ ‎ب.ظ توسط پیمان نظرات () |