فقط بخاطر تو

با من از عشق بگو

امروز میخوام بانوی فیروزه ای ام را به شما معرفی کنم..

خیلی وقت پیش ، قبل از اینکه زاده شوم گمش کرده ام

 

هنوز او را نیافته ام...افسوس

 

اگر نشانی از او یافتید خبر دهید ومزدگانی دریافت کنید....

 

امابانوی فیروزه ای من....

بانوی فیروزه ای من ...پاک و زلال است مثل قطره ای شبنم صبحگاهی که از روی برگی سبز میچکد..

 

 

ساده است و بی آلایش با نگاهی که تو را به یاد ژرفای اقیانوسها میاندازد...

سادگی را میتوان از نگاهش خواند... البته سادگی اش نه از سر ساده لوحی بلکه از بی آلایش بودن اوست..

نگاهش گرم و صمیمی ست.... و چهرهای آرام و صبور دارد ، از آن چهره هایی که دوست نداری نگاه ازش برداری.....

 

نمیدانم چرا ؟اما احساس میکنم رابطهای با پاییز دارد..

حال یا زاده پاییز است یا پاییز را دوست دارد...بانوی فیروزه ای من پاییزی ست..

 

و در اخر اینکه کودک درونش هنوز زنده است 

او را و کودک درونیش را دوست دارم

 

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/۱٠ساعت ٦:٥۱ ‎ب.ظ توسط پیمان نظرات () |