بدرود

پیراهن لحظه هایم بوی تعفن ماتم گرفته است 

احساس گرما میکنم از شرم نبودنت 

و لحظه هایی که خیس از عرق خجالت میشوم وقتی که بدون حضورت نفس میکشم

اما چه فایده می گویند "تقدیر تو این بوده است"

شرمنده ام 

لحظه ای چشمهایتان را ببندید

میخواهم عریان شوم از لحظه های تلخ جدایی

و جامه ای نو به تن کنم اگر چه سیاه..

که بعد تو اگرچه زنده ام اما در سیاهی محض....

تقدیم به کسی که برایم پدری کردو رفتــــــــــــــــــــــ ــــ....

/ 3 نظر / 19 بازدید
زهره

پدرم پشت دوبار آمدن چلچله ها/ پدرم پشت دو خوابیدن در مهتابی/ پدرم پشت زمانها مرده است/.../ پدرم وقتی مرد پاسبان ها همه شاعر بودند