بعد تو...

در خیالات خودم ، در زیر بارانی که نیست

میرسم با تو به خانه ، از خیابانی که نیست

 

مینشینی روبرویم خستگی در میکنی

چای میریزم برایت توی فنجانی که نیست

 

باز میخندی و می پرسی که حالت بهتر است؟؟

باز میخندم که خیلی،گرچه میدانی که نیست

 

شعر میخوانم برایت ، واژه ها گل میکنند

یاس و مریم میگذارم توی گلدانی که نیست

 

چشم میدوزم به چشمت ، میشود آیا کمی

دستهایم را بگیری ، بین دستانی که نیست؟؟!

 

وقت رفتن میشود با بغض میگویم ...نرو

پشت پایت اشک میریزم،در ایوانی که نیست

 

بعدتو این کار هرروز من است

باور اینکه نباشی...کارآسانی که نیست.......

/ 1 نظر / 65 بازدید
رضا

سلام خوب بود به منم سر بزن http://www.tikmusic.ir/