تمام شد...

بالاخره تمام شد...

مغازه را بستم...کسادی بازارو نداشتن سرمایه باعث شد مغازه را تعطیل کنم

 

مغازه ای که با شور واشتیاقی وصف ناپذیربازکرده بودمافسوس

با چه اشتیاقی صبح ها میرفتم در مغازه رو باز میکردم .آب وجارو میکردم...یادش بخیر

 

بالاخره تمام شد...افسوس

 

اما نا امید نیستم...به حکمت خدا اعتماد دارم...

حتما وقتش نبوده ....

اما دوباره میآیم ومی ایستم 

استوارتر ومحکم تر..

 

آخرین روز سال 90 مصادف شد با آخرین روز زندگی مغازه ام..افسوس.

 

کلی طرح ونقشه داشتم ...نشدافسوس

 

تمام شد........

/ 4 نظر / 4 بازدید
مینی

ایشاالله یکی بهترشو میخری[چشمک]

فاطیما

من به دست پشت پرده اعتقاد دارم[لبخند] خدا اون پشتا داره بهترین هارو برات رقم میزنه[فرشته] به قول خودت "باید صبر کرد" پس صبر کن[گل]

MARY

من خیلی کنجکاو شدم مغازه ات چی بوده؟[متفکر]

MARY

چون زیادی کنجکاو بودم خواستم تاکید بیشتر داشته باشم![نیشخند] از قدیم گفتن تا سه نشه...[نیشخند] بله میدونم مغازه محل کسب و کاره ...ولی چ مغازه ای؟(من ک نگفتم بنگا ازدواج زدی[وحشتناک])