مینویسم شاید!!!!

می نویسم با درد 

 

مینویسم با اشک

 

مینویسم شاید .......فرجی پیدا کرد

 

مینویسم شاید 

 

غصه از رو برود ،گریه ام بند آید

 

مینویسم شاید 

 

مرهمی بر دل غم دیده خود بگذارم

 

مینویسم شاید 

 

تو بیایی ودگر رخت ببندد ماتم

 

ننه سرمای وجودم زنده است

 

منتظرمانده به راه نوروز

 

که بیایدببرد با خودش این سرما را

 

دل ، آتشفشان گشته ولی

 

نیست راهی برای فوران احساس

 

فورانی که به وسعت تمام گلهاست

 

آری اینجا دل آتشفشانی دلتنگ

 

قصد فوران دارد ومیل آتش

 

مینویسم شاید

 

دل این آتشفشان کهنه

 

همزمان با گریه بغض گلویم واشد......

 

مینویسم............شاید!!!

/ 1 نظر / 4 بازدید
یواشکی

نه تو می مانی و نه اندوه و نه هیچیک از مردم این آبادی... به حباب نگران لب یک رود قسم، و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت، غصه هم می گذرد، آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند... لحظه ها عریانند. به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز.